ویاناویانا، تا این لحظه: 17 سال و 1 ماه و 18 روز سن داره

nazdune

داستان فانتزییی

دارم یه داستان فانتزی مینویسم و به دو تا اسم دختر که خواهرن و باید اسماشون  به هم بیان نیاز دارم کسی پیشنهادی داره؟ راستی کسی نویسنده اینجا هست؟؟
24 تير 1405

بعد از ۱۶ سال سلام🥹

سلام . راستش اولین باره که میام اینجا ‌. یا اگه اومدم الان اصلا یادم نیست . حدودا ۲ سالم بود که مامانم این وبلاگ رو زد و بهم گفت که وقتی بزرگ شدی خودت ادامش بده .ولی خب هردوتون یادمون رفت که یه همچین چیزی وجود داره .😅 تا امروز . بگذریم . ۱۶ سال گذشته.🥲  باورم نمیشه .  خب بزارید خودم رو معرفی کنم . من ویانا هستم و تقریبا ۱۷ سالمه و یازدهم رشته ی تجربی هستم  که دیگه تابستون شد و فعک کنم باید بگم دوازدهمم.  بعد ۱۱ سال مدرسه + دو سال پیش دبستانی هنوز نفهمیدم تابستونا وقتی ازم‌میپرسن کلاس چندمی  باید اونی که تموم‌کردم رو بگم یا اونی که دارم میرم 😂😶 برخلاف رشته ی  تحصیلیم عاشق کارهای ...
30 خرداد 1405

بدون عنوان

 تقدیم به همه شما عزیزان :   داستان را در دلتان با صدای بلند و با توجه بخوانید. مطمئنا تا سال ها آن را در خاطر خواهید داشت.   داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازی، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار این کار را فقط برای خود می خواست، تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود. او سفرش را زمانی آغاز کرد که هوا رفته رفته رو به تاریکی میرفت ولی قهرمان ما به جای آنکه چادر بزند و شب را زیر چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا این که هوا کاملاٌ تاریک شد. به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمیشد سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمیتوانست چیزی ببیند حتی ماه وس...
2 خرداد 1391
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به nazdune می باشد